ممکن است از رفتارهای دیگران خشمگین و افسرده شوید در این مقاله قرار نیست علم جدیدی به شما آموخته شود و یا تکنیک های ماورایی از آخرین مقالات روانشناسی اینجا به شما نشان داده شود بلکه فقط حقایقی از درون شما به شما نشان داده خواهد شد که شما با دانستن آنها به حقانیت و اصالت آنها اقرار خواهید کرد.

راهی جز قبول واقعیت و ناراحت نشدن از رفتارهای نامناسب دیگران نخواهید داشت.

نکته اول:

تایید طلبی اگر مهمترین عامل در خشمگین شدن ما از رفتارهای ندونسته اطرافیان نباشد به قطع یکی از مهمترین عوامل می باشد وقتی ما مانند یک معتاد که خود را محتاج به مواد مخدر کرده خودمان را محتاج به تایید دیگران کرده‌ایم.

اصلاً نیازی به رفتار های چندان توهین‌آمیز و نازیبا از افراد مورد تایید مان نیست که بتواند ما را به هم بریزد وبلکه فقط کافیست این افراد کمی بی‌توجهی به ما بکنند همین بی توجهی کاری با روح و روان ما می‌کند که نرسیدن مواد به یک فرد معتاد می کند.

گروه آموزشی اصل من

نکته بسیار مهم که وجود دارد اگر شما برای رفع این مشکل رنجش از رفتارهای زشت دیگران واقعا قصد قاطعانه گرفته باشید به شما کمک می‌کند این است که:

متاسفانه بعضی افراد از این اعتبار سوء استفاده کرده و از فردتایید طلب باج عاطفی میگیرند چرا که آنان می دانند اولویت برای یک انسان تایید طلب اصلاً و ابداً خودش و سلامتی روح و روانش نیست بلکه گرفتن امتیاز مثبت و یاتایید از طرف مقابل است حالا به هر قیمتی که باشد.
خانمی به من مراجعه کرد و میگفت همسرم با یک خانم ارتباط عاطفی دارد و دائم در منزل به من توهین می‌کند صحبت های نامناسب و توهین آمیز به من و خانواده ام می‌کند وقتی از او دلیل سکوتش را پرسیدم و گفتم چرا تاکنون هیچ اقدام قاطعی انجام نداده گفت نمی توانم قهر کردن و سکوتش را تحمل کنم میترسم با من قهر کند و اینگونه است که تایید طلبی باعث باج عاطفی در انسان می شود لازم به ذکر است در این مقاله راهکاری برای رفع مشکل تایید طلبی ارائه نمی شود فقط به عنوان یکی از دلایل مهم خشمگین شدن از رفتارهای ناپسند اطرافیان بیان شده است شما می توانید در صورتی که این مسئله را در خود احساس میکنید در پی رفع آن اقدام نمایید.
مهمترین اقدامی که یک فرد تایید طلب لازم است برای رفع این مسئله و افزایش قدرت خودش انجام دهد این است که تلاش کند باورهای خودش را در مورد خودش تقویت کند آنقدر تمرین کند تا ذهنیت مثبت و قدرتمندی در مورد خودش بسازد دکتر دیویدبرنز در کتاب از حال بد به حال خوب از مثال جالبی استفاده می کند او می گوید اگر شما در حال بازدید از بخش روانشناسی یک بیمارستان روانی باشید و ناگهان یکی از بیماران به محض ورود شما به اتاقش از جا برخیزد و دست شما را گرفته ببوسد و به شما تعظیم کند و بگوید شما الهه و رهبر و پیشوایی بزرگ هستید چرا که شب قبل به او الهام شده که تو سیزدهمی که وارد اتاق او می شود یک رهبر معنوی و بزرگ است آیا شما از فرط خوشحالی خدا را شکر کرده و بابت این مقام معنوی خوشنود می شوید البته که نه چرا که باور شما در مورد خودتان چیز دیگری است.

قطعاً یک فرد بیمار روانی نمی‌تواند باور شما را در مورد خودتان تغییر دهد یا برعکس اگر به محض ورود شما به دلیل لباس فرزندتان شما را شیطان به نامد و با توهین از اتاقش بیرون کند بازهم شما دیدگاهتان نسبت به خودتان هیچ تغییری نخواهد کرد و بابت شیطان بودن تان ناراحت نخواهد شد چرا که باور قوی در مورد خودتان دارید و آن این است که شما شیطان نیستید.

از مثال بالا دو نکته مهم وجود دارد:

  1.  قدرت باور انسان در مورد خودش و ارزشها و توانمندی هایش که اگر این باور قوی باشد هیچ وقت نیاز به گرفتن تاثیراز کسی نیستیم.
  2. باورمان در مورد اطرافیان است که چقدر آنها را داناتر باهوش تر و ارزشمند تر از خودمان می‌دانیم بهتر است همیشه خودمان را مقصر ندانسته و در مقابل بعضی از انتقادها سردر لاک من همیشه مقصر هستم فرونبریم و به خودمان بگوییم شاید هم او اشتباه برداشت کرده و شاید در شرایط روحی مسئله نیست و از درون به هم ریخته و دنبال عوامل بیرونی می گردد.
  3. احساس ما لازم است بدانیم هر زمان از رفتار یا گفتار فردی ناراحت و خشمگین شدیم به احتمال بسیار زیاد قبل از آن احساس و حال و هوای خودمان چندان خوب نبوده است چرا که به ندرت پیش می آید شما در حال و هوای خوبی باشید و فردی بتواند به راحتی شما را ناراحت و خشمگین کند.

ما غالباً وقت هایی که به هر دلیلی از درون به هم ریخته هستیم بسیار حساس و تحریک پذیر هستیم وبا یک رفتار ساده نامناسب به شدت عصبی و ناراحت می شویم و شما قطعاً به دفعات با این تجربه روبه‌رو بوده اید که وقتی ناراحت و یا دلگیر هستید زودرنج تر و حساس تر هستید و بارها به خود گفته‌اید اطرافیان من اتفاقا برعکس درست زمانی که به آرامش آنها و کمک شان نیاز دارم و به هم ریخته ام دقیقاً همان زمان ها عزم خود را جذب می‌کنند که مرا بیشتر عصبی کنند اما واقعیت چیز دیگری است آن ها نقش خاصی ندارند بلکه این شما هستید که حساس و تحریک‌پذیر شده‌اید.

و نکته بسیار مهم در تحلیل این نوع رفتار این است که کافیست شما بدانید احساس شما از کجا نشأت می گیرد هر زمان از کسی به شدت عصبانی و خشمگین شدید کافیست کمی به عقب برگشته و به افکار خودتان دقت کنید.

احساس لحظه ای انسان از افکارش نشأت می گیرد بعضی افکار منفی و ناراحت کننده به شدت احساس شما را تخریب کرده و شما را در شرایط حساس و تحریک پذیری قرار می‌دهند.

مثلاً کافیست شما قبل از ورود به یک مهمانی یا دورهمی درگیر این موضوع باشید که چقدر انسان ها بد اخلاق و نامهربان شده‌اند و غیر قابل تحمل و این فکر در سرتان چرخیده باشد همین برای تخریب احساس شما و در نهایت زودرنجی و تحریک پذیری شما در یک مهمانی کافی است لذا برای جلوگیری از خشمگین و عصبانی شدن از رفتارهای اطرافیان تان کافیست قبل از هر مهمانی و دورهمی کمی به افکار غالب خود تان بیندیشید و با کنترل افکار تان احساس تان را خوب و مناسب نگه دارید و همچنین کافیست همین الان به ادراکات خودتان در مورد افراد اطرافتان کمی فکر کنید درک و باور شما درباره پدر همسر مادر همسر خانواده همسر و…چیست؟

و اگر می‌خواهید از فرد خاص دیگر خشمگین و عصبی نشوید بر باورهای خود نسبت به او دقت کنید.

لازم است بدانید غیر ممکن است شما در مورد فردی ذهنیت بد داشته باشید و در روابط تان از او دلگیر و ناراحت نشوید و با تغییر این نگرش نیز غیر ممکن است به راحتی از او رنجور و دلگیر شوید.
مورد سوم یکی از دلایل زود رنجی و عصبانی شدن از رفتارهای اطرافیان تحریف شناختی ذهن خوانی ست روانشناسان ده مورد تحریف شناختی را در انسانها شناسایی کرده‌اند که یکی از آنها ذهن خوانی نام دارد.

ذهن خوانی یعنی شما رفتار یا گفتاری را در ظاهر فردی می بینید و سعی می کنید ذهن طرف مقابل را بخوانید البته با ذهن و باورهای خود مثلاً:

در خیابان یکی از اقوام را می‌بینید که از کنار شما رد می‌شود و سلام نمی کنند شما شروع می کنید به ذهن خوانی که چرا سلام نکرد واقعاً من انقدر مزاحم و دوست نداشتنی هستم به خاطر رفتار من می‌خواست به من بی احترامی کند و جبران کند و یا در یک مهمانی در حال صحبت برای اطرافیان هستید ولی یک نفر به شما نگاه نمی کند و در حال بازی با موبایلش هست و شما اینگونه برداشت می کنید که چقدر صحبت های من برای او خسته کننده و کسل کننده است در نهایت به محض اینکه احساس کردید در حال ناراحت شدن از رفتار فردی هستید از خودتان بپرسید آیا من الان در حال ذهن خوانی هستم یا نه؟!
و  من به شما قول می‌دهم ۹۰% اوقات به این نتیجه می رسید که در حال ذهن خوانی هستم چرا که شاید سلام نکردن او به من در خیابان به خاطر این است که به شدت درگیری فکری داشته است.

گروه آموزشی اصل من

یا بازی کردن او با موبایلش زمانی که من با شور و هیجان در حال تعریف کردن یک خاطره بودم به خاطر این است که شاید خاطره من او را یاد عزیز از دست رفته اش انداخته و او دوست ندارد بشنود و یا ….
در آخر لازم است بدانید ما حق این را داریم که از رفتارهای ناپسند اطرافیان ناراحت بشویم ولی حق نداریم ناراحت بمانیم چرا که ناراحت شدن از یک رفتار ناپسند نشانه‌های صحت روانی ما و ناراحت ماندن نشانه ناسالم بودن روان ماست.

در علم عصب شناسی گفته می شود که انسان هر چیزی که برایش اتفاق می‌افتد از قبل آن را درک کرده و با خودش حمل کرده است در غیر این صورت نمی تواند آن را احساس کند به عنوان مثال اگر در خانواده‌ای باشید که مادرتان قبل از ازدواج بارها از بد بودن رفتار خواهر شوهر ها صحبت کرده این درک برای شما شکل گرفته و آن را قبول کرده اید و قطعاً نمی توانید با خواهر شوهرتان ارتباط خوبی داشته باشید هر چقدرهم که او فرد سالم و مناسبی باشد پدر علم عصب شناسی به این نوع تفکر،تفکر تحریف شده می‌گویند و با تفکر واقعی خیلی متفاوت است.